راویان|غلامرضا شاکری ، سرویس سیاسی؛ در محافل روشنفکری، فضای رسانهای و حتی در میان برخی طیفهای سیاسی ایران، همواره کلیشهای تکراری و فرسوده وجود داشته است.
نسبت دادنِ ریشهی مشکلات و فشارهای ویرانگر بر کشور به «آمریکاستیزی». این روایت که گویی از روی یک نسخهی از پیش نوشتهشده تکرار میشود، مدعی است که علتالعللِ خصومت و فشارهای ایالات متحده، رویکردِ خصمانه و احساسیِ ایران نسبت به این کشور است.
اما اگر از دایرهی تنگِ شعارهای روزمره خارج شویم و به سراغ کالبدشکافیِ سرد و بیرحمِ تاریخ برویم، درمییابیم که این تحلیل نه تنها ناقص است، بلکه وارونهنماییِ آشکار از واقعیت و نوعی «روانکاویِ اشتباه از سیاست» است.
برای درک عمق این فاجعهی شناختی، باید به سراغ اسناد رفت. بر اساس گزارشهای مستند سرویس تحقیقاتی کنگره آمریکا، از سال ۱۷۹۸ تا آوریل ۲۰۲۳، این کشور دستکم ۴۸۱ بار از نیروهای مسلح خود در خارج از مرزهایش استفاده کرده است.
از ۲۲۶ سالی که این بازهی زمانی را در بر میگیرد، تنها و تنها در ۱۹ سال بوده که آمریکا دست به مداخلهی نظامی خارجی نزده است. به زبان سادهتر، در بیش از ۹۱ درصد از سالهای تاریخِ مدرنِ خود، نیروی نظامی آمریکا در گوشهای از جهان درگیر عملیات بوده است.
جالب آنکه اوج این مداخلات، نه در دورانِ پرتنشِ جنگ سرد، بلکه دقیقاً در دورانِ بهاصطلاح «نظم لیبرال» و پس از فروپاشی شوروی رخ داده است. بیشترین تعداد مداخله در یک سال، به سال ۲۰۱۷ با ۲۹ مورد تعلق دارد و پس از آن سالهای ۲۰۱۹ با ۱۶ مورد و ۲۰۱۴ با ۱۵ مورد در ثبتهای تاریخی جای گرفتهاند. از میان این ۴۸۱ مداخله، تنها پنج مورد جنگِ اعلامشده بوده است که آنها نیز مجموعاً ۱۱ اعلامیهی جنگ را در بر میگیرند.
یعنی در حدود ۹۹ درصد موارد، آمریکا بدون مجوز رسمی و بدون اعلام جنگ، از نیروی نظامی استفاده کرده است. و باید توجه داشت که این فهرستِ طولانی و خونین، اصلاً شامل عملیاتهای مخفی، کودتاهای سازمانیافته (همچون ۲۸ مرداد در ایران)، مداخله در انتخابات کشورها، تأمین مالی مخالفان، جنگهای نیابتی و استقرار پایگاههای نظامی نمیشود.
این دادههای انکارناپذیر، آن افسانهی شیرین و فریبندهی «آمریکای واکنشی» را از بنیاد ویران میکند. گویی واشنگتن در برج عاج خود نشسته و منتظر میماند تا کشوری از سرِ استیصال «آمریکاستیز» شود و سپس وارد عمل گردد! تاریخِ امپراتوری اما داستان دیگری را روایت میکند.
ایالات متحده در آمریکای لاتین، کارائیب، آفریقا، آسیا، خاورمیانه و حتی اروپا مداخله کرده است. پاناما، گرانادا، هائیتی، سومالی، عراق، لیبی، افغانستان، سوریه، یوگسلاوی سابق، لبنان، کوبا، نیکاراگوئه، ویتنام، لائوس و کره… هیچکدام از اینها نه ایران بودند، نه جمهوری اسلامی داشتند و نه لزوماً شعار ضدآمریکایی سر میدادند. الگوی تاریخی روشنی حاکم است.آمریکا جهان را میدانِ مدیریتِ نظامیِ نظمِ مطلوبِ خود میبیند.
برخی از صاحبنظران علوم سیاسی، این رویکرد را با عنوان دقیق و گزندهی «دیپلماسی مسلحانه» توصیف کردهاند. دیپلماسیای که ابزار اصلی آن نه کلماتِ دیپلماتها، که نیروی مسلح است.
در این منطقِ هابزی، ناو هواپیمابر پیام دیپلماتیک است، تحریم زبان مذاکره است و تسلیحات و پهپادها جملهبندیِ سیاست خارجی. زور در این رویکرد، نه آخرین راهحل، بلکه بخشی از فرآیندِ دیپلماسی محسوب میشود.
برای درک این منطق در زمانهی خودمان، کافی است به ماههای اخیر بنگریم. پس از بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید در ژانویه ۲۰۲۵، این الگو با شدتی بیسابقه دنبال شده است. بر اساس دادههای اخیر، ترامپ در نخستین سالِ دورهی دوم خود، دستکم ۶۲۶ حملهی هوایی را نظارت کرده است؛ رقمی حیرتانگیز که از مجموع ۵۵۵ حملهی هواییِ دورانِ چهارسالهی بایدن فراتر میرود.
آمریکا در این مدت در هفت کشور دست به عملیات نظامی زده است. سومالی، یمن، عراق، سوریه، ونزوئلا و ایران. در مورد ایران، این مداخلات با «عملیات پتک نیمهشب» علیه تأسیسات فردو و سپس «عملیات خشم حماسی» شکل جدیدی به خود گرفت. عملیاتی که صدها پایگاه نظامی، مسکونی و زیرساختی را هدف قرار داده و موج جدیدی از حملات متقابل را دامن زده است.
این فهرست به وضوح نشان میدهد که الگوی مداخلهگرایی آمریکا نه تنها متوقف نشده، بلکه در برخی ابعاد تشدید نیز یافته است.
با این پیشزمینهی تاریخی و عینی، برچسب «آمریکاستیزی» دیگر یک توصیف ساده نیست. بلکه یک «برساختِ روایی» است که رابطهی تاریخیِ قدرت را به طرز ماهرانهای وارونه میکند. این برچسب، هنرِ فرافکنیِ امپراتوری است.
به جای آنکه بپرسد آمریکا چگونه و چرا به خود اجازه میدهد در اکثریت کشورهای جهان مداخله کند، میپرسد چرا برخی از آمریکا خشمگین هستند؟ به
جای بررسیِ کودتا، تحریم، جنگ، ترور و حمایت از دیکتاتوریها، لحنِ قربانی را مسئلهسازی میکند (سرزنش قربانی). بر این اساس، نباید فراموش کنیم که مخالفت با یک حکومت داخلی، هرگز نباید به بیتاریخی در برابر یک امپراتوری خارجی تبدیل شود. نقد سیاستهای داخلی، مستلزمِ نادیده گرفتن تاریخِ خونینِ مداخلات خارجی نیست.
و در نهایت، به پرسشی بنیادین میرسیم، چرا بخشی از نخبگان، روشنفکران و دانشگاهیان ایرانی، قدرتی را که در ۲۲۶ سال اخیر فقط ۱۹ سال بدون مداخلهی نظامی بوده، در یک سال اخیر بیش از ۶۰۰ حملهی هوایی انجام داده و در ۹۹ درصد موارد بدون اعلام جنگ عمل کرده است، به عنوان قدرتی واکنشی و قابل اعتماد تصور میکنند؟
پاسخ این پرسش، تلخترین حقیقتِ دوران ماست، امپریالیسم تنها با بمب و موشک کار نمیکند، بلکه با روایتسازی، ذهنها را تسخیر میکند.
موفقترین روایت امپراتوری آمریکایی، آن نیست که در واشنگتن تولید و ابلاغ شود. بلکه آن است که قربانی، روشنفکر، استاد دانشگاه و کاربر شبکههای اجتماعی، با زبانِ خودش آن را در جامعهی هدف تکرار کند.
وقتی خشونتِ عریانِ امپراتوری آمریکا به «واکنش طبیعی» ترجمه میشود و مقاومتِ در برابر آن به «آمریکاستیزی» تقلیل مییابد، امپراتوری به هدفی عمیقتر و هولناکتر از پیروزی نظامی دست یافته است، استعمارِ زبان، و کنترلِ نحوهی فهمِ ما از تاریخ.
- نویسنده : غلامرضا شاکری


