به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایرنا، رابطه با ایالات متحده آمریکا به عنوان یکی از پیچیدهترین پروندهها در روابط خارجی جمهوری اسلامی ایران در نیم قرن اخیر بوده و دو جنگ تحمیل شده از سوی واشنگتن بر تهران، بر این پیچیدگی بسیار افزوده و رسیدن به چارچوبی برای روابط و تعامل را دشوارتر از هر زمانی ساخته است.
با این همه ایران با درک الزامات زیستن عقلانی در نظام بینالملل و پس از آنکه در دو جنگ تمام عیار قدرت و تابآوری خود را به آمریکا نشان داد، تصمیم گرفته است که مسیر گفتوگو و دیپلماسی را برای مدیریت مناقشه و حراست از منافع ملی خود انتخاب کند. مسیری که گام اول آن در اسلامآباد برداشته شد و به سند تفاهمی تبدیل شد که میتواند مدیریت مورد اشاره را برای تهران امکانپذیرتر کند.
رسیدن به این یادداشت تفاهم که به اعتقاد «کوروش احمدی» دیپلمات پیشین و تحلیلگر مسائل بینالملل؛ سندی به نفع ایران است، گرچه دشوار بود اما مذاکرات شبانهروز گذشته در «بورگن اشتوک» سوییس نشان داد که دشواری اصلی در پیش است؛ جایی که تیم مذاکراتی ایران در مسیر دستیابی به حقوق خود با موانع بسیاری از تهدیدات توییتری «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا تا ماجراجوییهای هیستریک «بنیامین نتانیاهو» روبروست. در ادامه گفتوگوی ایرنا با احمدی در بررسی سند اسلامآباد و موانع پیشرو برای رسیدن به توافق را میخوانیم.
یادداشت امضا شده میان ایران و آمریکا و موسوم به اسلامآباد یکی از مهمترین اسناد روابط دو کشور است که بر مبنای آن قرار است در کوتاه مدت جنگ خاتمه یابد و در بلندمدت مناقشات تهران و واشنگتن مدیریت شود. به عنوان سوال نخست؛ ۱۴ بند این یادداشت را چگونه ارزیابی میکنید؟ از منظر حقوقی و سیاسی تا چه اندازه ایران توانسته است منافع خود را در قالب آن حفظ کند؟
تردیدی نباید داشت که این یادداشت تفاهم به سود ایران است؛ چه در بخشهایی که مقرر شده طرفین بلافاصله بعد از امضا یا اجرا اقدامات مشخصی را انجام دهند، مانند خاتمه قطعی جنگ در همه جبههها به شمول لبنان (بند ۱)، رفع بلافاصله محاصره دریایی (بند ۴) یا معافیت برای صدور نفت و محصولات پتروشیمی و جوانب مربوطه در حوزه بانکی و بیمه و ترابری بعد از امضای سند.
اهمیت این بند این است که قبل از ارائه امتیاز هستهای از سوی ایران انجام شده است. (بند ۱۰)، یا آزادی بخشی از سپردههای ایران در جریان اجرای سند و بعد از توافق طرفین در مورد روش انجام آن (بند ۱۱) یا … در بقیه بندهایی هم که بیشتر جنبه تعیین اصول و چارچوب برای مذاکرات دارد، ایدههایی مطرح شده که بسیار نویدبخش است، مثل لغو همه تحریمها، اعم از اولیه و ثانوی و خاتمه کلیه قطعنامههای سازمان ملل و آژانس علیه ایران (بند ۷) و انحصار مذاکرات به موضوعات مندرج در یادداشت تفاهم که تلویحا به معنی خارج کردن موضوعات موشکی و منطقهایاز شمول مذاکرات است (بند ۱۳). موارد دیگری را نیز میتواند در این رابطه مطرح کرد.
در مجموع تردید نیست که این متن به لحاظ حقوقی و سیاسی به سود ایران است. البته نباید فراموش کرد که این یک یادداشت تفاهم غیرالزام آور است و هدف اصلی آن ایجاد چارچوبی برای انجام مذاکرات با هدف نیل به یک توافق نهایی است. یکی از دستاوردهای تبعی و غیرمستقیم این سند، بروز اختلافی عمده بین دولت آمریکا و اسرائیل است که تحول مهمی است.
**هر روند دیپلماتیک آغاز شده میان ایران و آمریکا، به گواه تجربه تاریخی، با چالشهای بسیاری روبرو شده و به نتیجه مورد نظر نمیرسد. چرایی این ناکامی شاید بتواند مسیر جدید آغاز شده را از بنبست نجات دهد. از دیدگاه حضرتعالی چرا تفاهمهای میان ایران و آمریکا در عمل به سرانجام نمیرسند؟
هدف غائی و نهایی مذاکرات و تعاملات بین کشورها رفع دشمنیها و برداشتن موانع از سر راه توسعه روابط دو جانبه و بهره مند شدن کشورها از مزیتهای نسبی یکدیگر است. مذاکره و دیپلماسی در یک چنین چارچوبی دارای اهمیت راهبردی است و با چنین دیدی باید پیگیری شود و در این رابطه است که یک عنصر مهم یعنی "حسن نیت" وارد معادله میشود.
آمریکا طی چند دهه اخیر از چنین موضعی حرکت نکرده و هدف تضعیف ایران را داشته است. در ایران نیز دیدگاههای متنوعی وجود داشته است. برخی دشمنی بین ایران و آمریکا را ابدی و ازلی میدانند و خودآگاه یا ناخودآگاه آنرا با امور آخرزمانی پیوند میزنند و تنها قائل به مدیریت تخاصل با هدف جلوگیری از اوج گیری تنش و جنگ هستند. صرفنظر از قضاوت ارزشی در مورد این قبیل دیدگاهها، نباید تردید داشت که این یکی از موانع مهم بر سر راه است و طی چند هفته اخیر نیز نمونههایی از اقداماتی را شاهد بودیم که بر مبنای چنین دیدگاههایی شکل گرفتهاند. البته برخی موانع هم منشاء شناختی دارند و ریشه در تجربه کم دارند.
به عنوان مثال، توافق برجام یک توافق به اصطلاح نصفه نیمه بود. به این معنی که تنها بر برنامه هستهای ایران متمرکز بود و آمریکا هم تنها تحریمهای هستهای علیه ما را لغو یا تعلیق کرد. در اثر باقی ماندن بقیه مسائل و تحریمهای مربوطه، یک منطقه خاکستری شکل گرفت که هم شرکتها و بانکهای بین المللی تکلیف خود را برای کار با ایران نمیدانستند و هم راههایی برای رخنه باقی ماند که معاندان بویژه اسرائیل توانستند از طریق آنها کار برجام را به آنجا بکشانند که میدانیم.
نتیجهایکه من از این مقدمه میگیرم این است که اگر طرفین با هدف حل کامل مشکلات بین دو کشور وارد مذاکرات نشوند و همچنان مانند گذشته در پی رفع موقت برخی مشکلات حاد باشند، مجددا بعد از مدت کوتاهی دوباره منازعات بالا خواهد گرفت. تا آنجا که به ایران مربوط میشود، به اعتقاد بنده ایران نباید انرژی خود را صِرف چانه زنی بر سر چند سانتریفیوژها و چندکیلو اورانیوم و چند درصد غنی سازی و چیزهای کم اهمیتی از این قبیل کند و برعکس باید بر اموری متمرکز شود که میتواند موجب رفع قطعی تنش از سیاست خارجی ایران و راهگشاری رفع موانع از سر راه توسعه کشور و رفاه مردم باشد.
**پرسش بالا درباره تفاهم اخیر هم صادق است؛ اگر بخواهیم برای اجرایی شدن این سند امضا شده ۳ مانع اصلی را نام ببریم؛ آن موانع کدام خواهند بود؟ و بهترین واکنش ایران در مواجهه با این موانع چیست؟
اولین مانع جریانهای افراطی در ایران و آمریکا هستند. نقشی را که افراطیون داخلی طی دوره اخیر بازی کردند شاهد بودیم. در آمریکا نیز یکی از اقداماتی که در حال حاضر تندروها به آن مشغول اند، تبلیغ گسترده شکست ترامپ در جنگ و در دیپلماسی با هدف به اصطلاح سر غیرت آوردن ترامپ و تحریک او به از سرگیری جنگ با ایران است. جهات داخلی در ایران باید به این مهم توجه داشته باشند و برای دمیدن بر این کوره تلاش نکنند. مانع دوم دو تله اعتباری است که ترامپ در آن گرفتار شده است.
یکی اینکه غرایز شخصی ترامپ او را در تله اعتبار شخصی و میراث و اجتناب از باخت و … گرفتار کرده است. تله دوم تله اعتبار آمریکا است به این معنی که شکست نهایی آمریکا در پیشبردن اهدافش در مورد ایران برای سالها بر روابط قدرت در سطح جهانی اثراتی خواهد داشت که به ضرر آمریکا خواهد بود. سختگیری احتمالی ترامپ برای رفع آثار این دو تله اعتباری میتواند، بر روند مذاکرات تاثیر سوء داشته باشد. البته اقدام دیروز وزارت خزانه داری آمریکا در رفع دو ماهه تحریم از نفت و محصولات پتروشیمی ایران و نیز رفع تحریمهای بانکی و بیمه و حمل و نقل مربوطه نشانه بسیار مثبت و دلگرم کنندهای است که میتواند فعلا حاکی از نگاه رو به جلو ترامپ باشد.
**نقش و نقشآفرینی رژیم اسرائیل از همان ساعات اولیه امضای یادداشت تفاهم، به وضوح برای نابودی روند و یادداشت بوده است؛ چرا تلآویو به این صراحت و به اصطلاح «رو» بازی میکند و تفاهمی که پای آن امضای ترامپ است را برهم میزند؟
اسرائیل در واقع مانع سومی است که باید به دو مانع قبلی که توضیح دادم اضافه کنیم. مشکلات نتانیاهو چند بعدی است. او که ایران را به یک پروژه شخصی خود تبدیل کرده بود، تا اینجا شکست خورده است. همزمان او در آستانه یک انتخابات سرنوشت ساز قرار دارد. شکست نتانیاهو در این انتخابات به لحاظ سیاسی برای او حکم مرگ و زندگی را دارد و او را با ننگ و لعن ابدی مواجه خواهد کرد. اکنون همه جا از رفتار هیستریک و غیرعقلایی او به عنوان عاملی که موجب کشانده شدن آمریکا به جنگ شد، یاد میشود.
میتوان تصور کرد که ترامپ تا چه اندازه از این بابت ناراضی است و این موضوع تا چه حد موجب تضعیف موقعیت اسرائیل در دولت آمریکا و در افکار عمومی آمریکا و کاهش تاثیرگذاری اسرائیل بر سیاست آمریکا شده است. این عامل و نیز نقش نتانیاهو در تضعیف موقعیت اسرائیل در افکار عمومی آمریکا و در سطح جهان و بسیاری موارد دیگر از هم اکنون موقعیت او را در انتخابات بسیار تضعیف کرده است.
در چنین شرایطی، تنها مفری که برای او باقی است، این است که با تمام توان برای به شکست کشاندن مذاکرات ایران و آمریکا تلاش کند. از این منظر میتوان گفت که نقشی که به نتانیاهو در یادداشت تفاهم داده شده، کار پر ریسکی بوده است. مضاف بر این، اگر قرار باشد معادلهای بین لبنان و تنگه هرمز شکل گیرد، مذاکرات بیش از پیش به خطر خواهد افتاد. البته برخی نیز معتقدند که ایران از این طریق عملا پذیرفته که در مورد مسائل منطقهای نیز مذاکره کند.
**با توجه به اینکه آغاز مجدد جنگ همان چیزی است که نخستوزیر اسرائیل میخواهد؛ این بازی طراحی شده از سوی نتانیاهو چگونه باید از سوی ایران پاسخ داده شود؟
مهمترین ابزاری که ایران برای مقابله با نقشههای نتانیاهو دارد، تلاش برای پیشبرد موفقیت آمیز مذاکرات با آمریکا است. از این نظر ایران بر روی یک طناب باریک قرار دارد. سخت گیریهای همیشگی در مورد اقلام هستهای در حدی که بتواند مذاکرات را به شکست بکشاند، از جمله آرزوهایی است که اسرائیل دارد. همانطور که من بارها طی سالهای اخیر گفته ام، خوشبختانه اکنون روشن شده است که آمریکا اصراری در ارتباط با برنامه موشکی و سیاستهای منطقهای ایران ندارد و این مطلبی بود که ترامپ هم اخیرا به صراحت بر زبان آورد که باید بتواند مشوق بیشتر ایران برای مذاکرات معنایی بیشتری باشد. عدم مذاکره در مورد این دو موضوع تلویحا در بند ۱۳ یادداشت تفاهم هم آمده است. همانطور که اشاره کردم، هدف ایران در این مذاکرات باید نیل به راه حلی جامع و پایدار باشد؛ به طریقی که هم منافع مرتبط با توسعه کشور و رفاه مردم تامین شود و هم معاندان نتوانند از نشیبها و بن بستهای احتمالی در مذاکرات برای پیشبرد پروژههای ضد ایرانی خود سوء استفاده کنند.
در نهایت مهمترین ضمانت اجرایی شدن این تفاهمنامه و حتی توافق احتمالی آینده ایران و آمریکا را چه میدانید؟
ضمانت در معانی مصطلح و حقوقی آن جایی در روابط بین الملل ندارد. کشورها به اعتبار حاکمیت ملی خود میتوانند عملا هر زمان که اراده کنند از توافقات بین المللی حتی معاهدات الزام آور خارج شوند. آنچه که موجب مانایی و پایداری توافقات میشود، توازن قوا و منافع ملی کشورها است. به عنوان مثال وابستگی متقابل اقتصادی و جای داشتن کشورها در زنجیره عرضه بین المللی مهمترین ضمانت موجود برای ماندن کشورها در قالب توافق ها است. در مورد ایران و آمریکا بطور مشخص میتوان از شکل گیری حداقلی از روابط و نمایندگی که زمینه ساز توسعه روابط اقتصادی بین دو کشور باشد، به عنوان حربهای که میتواند دو کشور را در مسیری بازگشت ناپذیر قرار دهد، اسم برد.


