در نگاه سنایی، عاشورا نه تنها به عنوان یک رویداد تاریخی، بلکه به عنوان نمادی از ایستادگی در برابر ظلم، وفاداری به حقیقت و مبارزه با نفس مطرح میشود.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: سنایی از برجستهترین شاعران و متفکران ادب فارسی در قرن ششم هجری است که آثار او، بهویژه «حدیقهالحقیقه» و «دیوان اشعار»، نقشی مهم در شکلگیری سنت شعر عرفانی و اخلاقی در ادبیات فارسی داشته است. در میان مضامین گوناگون آثار او، یادکرد از امام حسین(ع) و حادثه کربلا جایگاهی قابل توجه دارد. با این حال، شیوه پرداخت سنایی به این موضوع صرفاً در قالب مرثیهسرایی محدود نمیشود؛ بلکه او با رویکردی چندلایه، واقعه عاشورا را در قالب مدح اهلبیت، سوگواری برای شهادت امام، نکوهش دشمنان و نیز تفسیر عرفانی این رخداد تاریخی بازنمایی میکند.
در میان آثار سنایی، «حدیقهالحقیقه» مهمترین متن برای بررسی نگاه او به واقعه کربلا به شمار میرود. این اثر که از نخستین منظومههای عرفانی منسجم در زبان فارسی است، افزون بر مباحث اخلاقی، دینی و عرفانی، در بخشهایی به شخصیت امام حسین(ع) و حادثه عاشورا نیز میپردازد. در این بخشها سنایی با بیانی ستایشآمیز از امام حسین(ع) یاد میکند و او را با ویژگیهایی چون پاکنسبی، بصیرت، شرافت معنوی و مقام قدسی توصیف میکند. در نگاه سنایی، امام حسین(ع) تنها یک شخصیت تاریخی یا قهرمان یک واقعه سیاسی نیست، بلکه نمادی از حقیقت، پاکی و ایستادگی در راه حق به شمار میآید. همین نگاه سبب شده است که توصیف او از امام حسین(ع) در حدیقه رنگی اخلاقی و معنوی به خود بگیرد.
در مناقب امیرالمومنین حسین بن علی علیه السلام
او در بخشی از حدیقه «در مناقب امیرالمومنین حسین بن علی علیه السلام» مینویسد: ذکر الحسین یضئی العینین سلالة الانبیاء و ولدالاصفیا والاولیاء والاوصیاء و شهید الکربلاء و قرّة عین المصطفی، بضعة المرتضی و کبد فاطمةالزهراء رضیاللّه عنه و عنوالدیه، قالاللّه سبحانه و تعالی عزّ من قائل فیمحکم کتابه: انالذین یؤذوناللّٰه و رسوله لعنهم اللّه فیالدنیا والآخرة واعدّ لهم عذاباً مهیناً و اولئک همالخاسرون، و قال النّبی علیهالسّلام: ترکت کتاباللّه و عترتی فاخبر ان و عداللّه حق.(ذکرِ حسین، روشنیبخش چشمهاست؛ او از نسل پیامبران، فرزند برگزیدگان و اولیای الهی و اوصیای آنان است؛ شهید کربلا، نور چشم مصطفی، پاره تن مرتضی و جگرگوشه فاطمه زهرا است؛ خداوند از او و پدرانش خشنود باد.خداوند سبحان و تعالی در کتاب محکم خود فرموده است:«کسانی که خدا و پیامبرش را آزار میدهند، خداوند آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابی خوارکننده آماده ساخته است؛ و آنان همان زیانکاراناند.» و پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله) فرمود:
«من کتاب خدا و عترتم را در میان شما گذاشتم»؛ پس خبر داد که وعده خداوند حق است.»)
و سپس امام حسین علیه السلام را در شعر اینگونه توصیف میکند:
پسرِ مرتضی امیر حسین
که چنویی نبود در کونین
منبتِ عزّ نباهتِ شرفش
حشمتِ دین نزاهتِ لطفش
مشربِ دین اصالتِ نسبش
منصبِ دین نزاهتِ ادبش
اصل او در زمین علّیّین
فرع او اندر آسمان یقین
اصل و فرعش همه وفا و عطا
عفو و خشمش همه سکون و رضا
خَلق او همچو خلق پاک پدر
خُلق او همچو خُلق پیغمبر
پیش چشمش حقیر بد دنیی
نزد عقلش وجیه بد عقبی
همّت او ورای قمّه عرش
نام او گستریده در همه فرش
مصطفی مر ورا کشیده به دوش
مرتضی پروریده در آغوش
بر رخش انس یافته زهرا
کرده بر جانش سال و ماه دعا
باز داند همی بصیرت او
شجره هرکسی ز سیرت او
هم تقی اصل و هم نقی فرعست
هم زکی تخم و هم بهی زرعست
نبوی جوهری ز بحرِ جلال
یافته از کمالِ صدق جمال
به سر و روی و سینه در دیدار
راست مانند احمد مختار
دُرّی از بحرِ مصطفی بوده
صدفش پشت مرتضی بوده
اصل او از برای مختصی
بوده جان نبی و صُلب وصی
او ز حیدر چو خاتم از جمشید
او ز احمد چو نور از خورشید
در صوان هدی صیانت او
دن دُردی دین دیانت او
عقل در بند عهد و پیمانش
بوده جبرئیل مهد جنبانش
بوده او سرو جویبار هدی
سرو با تاج و با دواج و ردا
اصلها ثابت اشارت حق
سوی این سرو گفتمش مطلق
آن مثال نبی و عالم زَین
وارث مصطفی امیر حسین
کرده چون مصطفی به اصل و کرم
شرف و عِرق و خلق هرسه بهم
عشق او اوّلیست بیآخر
راز او باطنی است بیظاهر
چون طباشیر وقت تأثیرش
جگر گرم را طُبا شیرش
جگر گرم او ز آب زلال
منع کردند اهل بغی و ضلال
خشم از اصل او ندارد چشم
از جگر گوشهٔ پیامبر و خشم
شده عقل شریف باشرفش
سایه سایه ز آفتاب کفش
مزرع اصل و فرع او دل و جان
مَنبت بذر و زرع او ایمان
شاخی از بیخ باغ مصطفوی
درّی از دُرج و حقه نبوی
اندرو بیش سرو و پیش گیا
بوریاوار نیست بوی ریا
بوده بهرام جیش عسرت را
بوده ناهید جشن عشرت را
باد بر دوستان او رحمت
بابر دشمنان او لعنت
سنایی در برخی بخشهای این اثر بهطور مستقیم به حادثه کربلا اشاره میکند و عناصر مهم این واقعه را بازگو میسازد. از جمله مهمترین این اشارات میتوان به موضوع بستن آب فرات بر سپاه امام، تشنگی خاندان پیامبر، حمله سپاه دشمن و در نهایت شهادت امام حسین(ع) اشاره کرد. همچنین در برخی نقلها اشاره شده است که سنایی از حرکت سر مبارک امام به سوی شام نیز یاد میکند؛ موضوعی که در روایتهای تاریخی عاشورا نیز بازتاب یافته است. سنایی این مضامین را در بخشهایی با عنوانهایی نزدیک به «صفت قتل حسین بن علی علیهالسلام» یا «در صفت و نسیم مشهد معظم» مطرح کرده است. این عنوانها نشان میدهد که شاعر به صورت آگاهانه بخشی مستقل را به شرح یا یادکرد این واقعه اختصاص داده است. او در «صفت قتل حسینبن علی علیهالسّلام به اشارهٔ یزید علیه اللعنة» اینطور سروده:
دشمنان قصد جان او کردند
تا دمار از تنش برآوردند
عمروعاص از فساد رایی زد
شرع را خیره پشت پایی زد
بر یزید پلید بیعت کرد
تا که از خاندان برآرد گرد
شرم و آزرم جملگی بگذاشت
جمعی از دشمنان بر او بگماشت
تامر او را به نامه و به حیل
از مدینه کشند در منهل
کربلا چون مقام و منزل ساخت
ناگه آل زیاد بر وی تاخت
راه آبِ فرات بربستند
دل او زان عنا و غم خستند
عمروعاص و یزید بد اختر
به سرِ آب بر فکنده سپر
شمر و عبداللّه زیاد لعین
روحشان جفت باد با نفرین
برکشیدند تیغ بیآزرم
نز خدا ترس و نه ز مردم شرم
سرش از تیغ به تیغ ببریدند
واندر آن فعل سود میدیدند
تنش از تیغ خصم پاره شده
آل مروان برو نظاره شده
به دمشق اندرون یزید پلید
منتظر بود تا سرش برسید
پیش بنهاد و شادمانی کرد
تکیه بر دنیی و امانی کرد
بتی از قول خویش املا کرد
کین دیرینه جسن و اِنها کرد
دست شومش بر آن لب و دندان
زد قضیب از نشاط و لب خندان
کینه خزرج و حدیث اسل
وآن مکافات زشت و دست عمل
کین آبا بتوخته ز حسین
خواسته کینههای بدر و حُنین
شهربانو و زینب گریان
مانده در فعل ناکسان حیران
سربرهنه بر اشتر و پالان
پیش ایشان ز درد دل نالان
عمروعاص و یزید و ابنزیاد
همچو قوم ثمود و صالح و عاد
بر جفا کرده آن سگان اصرار
رفته از حقد بر ره انکار
هیچ ناورده در رهِ بیداد
مصطفی را و مرتضی را یاد
یکسو انداخته مجامله را
زشت کرده ره معامله را
کرده دوزخ برای خویش معدّ
بوالحکم را گزیده بر احمد
راه آزرم و شرم بربسته
عهد و پیمان شرع بشکسته…
در این توصیفها، هدف سنایی صرفاً روایت تاریخی واقعه نیست؛ بلکه او میکوشد بر جنبههای معنوی و اخلاقی این حادثه تأکید کند. از همین رو در بسیاری از ابیات مربوط به عاشورا، بر مظلومیت امام حسین(ع) و قداست شخصیت او تأکید میشود. سنایی با برجسته کردن این ویژگیها، حادثه کربلا را به نمادی از تقابل میان حق و باطل تبدیل میکند. در چنین نگاهی، شهادت امام حسین(ع) صرفاً یک رویداد تاریخی نیست، بلکه تجلی نهایی ایستادگی حقیقت در برابر ظلم و انحراف است.
منظور سنایی از حدیث اسل، شعری است که یزید سرود؛ در واقع سنایی به شعر یزید اشاره میکند.در الفتوح اینطور آمده که وقتی یزید گزارش شمر را در باب پیروزی بر امام حسین(ع) شنید، این شعر را خواند: «لیت أشیاخی ببدرٍ شَهِدوا جزعَ الخزرجِ من وَقْع الأسَلْ؛ ای کاش بزرگانی از قبیله من که در جنگ بدر کشته شدند، هم اکنون بودند و زاری قبیله خزرج را از زدن شمشیرها و نیزهها میدیدند!». یزید در ادامه آن شعر میخواند: «لعِبَتْ هاشمُ بالملکِ فلا خبرٌ جاءَ و لا وحی نَزَلْ؛ بنیهاشم با سلطنت و حکومت بازی کردند وگرنه خبری نیامده بود و وحیی نازل نشده بود».
از دیگر مضامین مهم در روایت سنایی از عاشورا، اشاره به مسئله تشنگی و منع آب است. در منابع پژوهشی مربوط به حدیقه آمده است که سنایی به بستن آب فرات و محروم شدن خاندان پیامبر از آن اشاره میکند. این تصویر در شعر سنایی تنها یک گزارش تاریخی نیست، بلکه کارکردی نمادین نیز دارد. در سنت عرفانی و ادبی فارسی، آب غالباً نشانه حیات، رحمت و حقیقت به شمار میرود. بنابراین محروم کردن امام حسین(ع) و یاران او از آب، در شعر سنایی به نمادی از اوج قساوت و ستمگری دشمنان تبدیل میشود. این تصویرپردازی علاوه بر ایجاد تأثیر عاطفی، بار معنوی و اخلاقی خاصی نیز به روایت میبخشد.
او در ادامه «در صفت کربلا و مشهد معظم» اینطور مینویسد:
حبّذا کربلا و آن تعظیم
کز بهشت آورد به خلق نسیم
و آن تن سر بریده در گِل و خاک
وآن عزیزان به تیغ دلها چاک
وان تن سر به خاک غلطیده
تن بیسر بسی بد افتیده
وآن گزین همه جهان کشته
در گِل و خون تنش بیاغشته
وآن چنان ظالمان بد کردار
کرده بر ظلم خویشتن اصرار
حرمت دین و خاندان رسول
جمله برداشته ز جهل و فضول
تیغها لعلگون ز خون حسین
چه بود در جهان بتر زین شَین
تاج بر سر نهاده بدکردار
که از آن تاج خوبتر منشار
زخم شمشیر و نیزه و پیکان
بر سر نیزه سر به جای سنان
آل یاسین بداده یکسر جان
عاجز و خوار و بیکس و عطشان
کرده آل زیاد و شمر لعین
ابتدای چنین تبه در دین
مصطفی جامه جمله بدریده
علی از دیده خون بباریده
فاطمه روی را خراشیده
خون بباریده بیحد از دیده
حسن از زخم کرده سینه کبود
زینب از دیدهها برانده دو رود
عالمی بر جفا دلیر شده
روبه مرده شرزه شیر شده
کافرانی در اوّل پیگار
شده از زخم ذوالفقار فگار
همه را بر دل از علی صد داغ
شده یکسر قرین طاغی و باغ
کین دل بازخواسته ز حسین
شده قانع بدین شماتت و شَین
هرکه بدگوی آن سگان باشد
دان که او شاه این جهان باشد
در کنار سوگواری برای شهادت امام، سنایی به نکوهش و لعن دشمنان نیز میپردازد. در برخی از اشارات او، شخصیتهایی چون یزید، شمر و خاندان ابوسفیان به عنوان نمادهای ستم و باطل معرفی میشوند. این نکوهشها گاه به صورت صریح و گاه در قالب اشارات نمادین بیان میشوند. هدف سنایی از چنین بیانی صرفاً محکوم کردن عاملان تاریخی حادثه نیست، بلکه او با طرح این تقابل میکوشد دوگانهای اخلاقی میان حق و باطل ترسیم کند. در این چارچوب، شخصیت امام حسین(ع) نماینده حقیقت، عدالت و وفاداری به اصول دینی است و در مقابل، دشمنان او نماد آزمندی، ظلم و انحراف به شمار میروند.
علاوه بر حدیقهالحقیقه، در دیوان اشعار سنایی نیز اشارههایی به امام حسین(ع) و واقعه عاشورا دیده میشود. این اشارات معمولاً به صورت پراکنده در قصاید، قطعات یا ابیات منفرد آمدهاند، اما از نظر معنایی اهمیت قابل توجهی دارند. سنایی به صراحت به «پسر هند» و خاندان ابوسفیان اشاره میکند و مصیبت وارد شده بر فرزند پیامبر را یادآور میشود. چنین تعابیری نشان میدهد که شاعر از پیشینه تاریخی و مذهبی واقعه آگاه بوده و آن را در شعر خود بازتاب داده است:
داستان پسر هند مگر نشنیدی؟
که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید؟
پدر او لب و دندان پیمبر بشکست
مادر او جگر عمّ پیمبر بمکید
خود به ناحق، حق داماد پیمبر بگرفت
پسر او سر فرزند پیمبر ببرید
بر چنین قوم چرا لعنت و نفرین نکنم؟
لعنه الله یزیداً و علی حبِّ یزید!
در دیوان سنایی همچنین میتوان نمونههایی از تفسیر تمثیلی واقعه عاشورا را مشاهده کرد. در این شیوه بیان، شخصیتهای تاریخی به نمادهای اخلاقی و عرفانی تبدیل میشوند. برای نمونه، «حسین» در برخی ابیات نماد دین، پاکی و حقیقت تلقی میشود، در حالی که «یزید» یا «شمر» نماد نفس اماره، آز و فساد اخلاقی هستند. بدین ترتیب، سنایی از حادثه کربلا به عنوان الگویی برای بیان کشمکش درونی انسان بهره میگیرد. در این نگاه، هر انسان در درون خود با تقابل میان حقیقت و نفس مواجه است و سرنوشت معنوی او به نتیجه این نبرد بستگی دارد.
تلفیق میان مرثیه، مدح و تأویل عرفانی
یکی از ویژگیهای مهم بیان سنایی در موضوع عاشورا، چندلایه بودن آن است. نخستین لایه، لایه تاریخی و مرثیهای است که در آن شاعر به بیان مصائب کربلا، تشنگی، شهادت و اسارت میپردازد. این بخش بیش از هر چیز بر جنبه عاطفی و سوگوارانه واقعه تأکید دارد و با هدف برانگیختن همدردی و تأمل مخاطب بیان میشود. لایه دوم، مدح و ستایش اهلبیت است که در آن سنایی مقام معنوی امام حسین(ع) و جایگاه او در میان خاندان پیامبر را برجسته میکند. در این لایه، شخصیت امام به عنوان الگویی اخلاقی و معنوی معرفی میشود. لایه سوم، تفسیر عرفانی واقعه است که در آن کربلا به نمادی از نبرد همیشگی میان نور و ظلمت، حق و باطل و نیز کشمکش انسان با نفس تبدیل میشود.
همین تلفیق میان مرثیه، مدح و تأویل عرفانی باعث شده است که نگاه سنایی به عاشورا تأثیری عمیق بر سنت شعر عرفانی پس از او بگذارد. بسیاری از شاعران بزرگ فارسیزبان مانند عطار نیشابوری و مولانا نیز در آثار خود به گونهای از همین رویکرد بهره بردهاند و واقعه کربلا را علاوه بر یک حادثه تاریخی، به عنوان نمادی از حقیقت معنوی و سلوک انسانی تفسیر کردهاند. از این منظر، میتوان سنایی را یکی از نخستین شاعرانی دانست که زمینه چنین خوانشی را در ادبیات فارسی فراهم کرد.
در مجموع، بررسی آثار سنایی نشان میدهد که او در هر دو اثر مهم خود، یعنی حدیقهالحقیقه و دیوان اشعار، به امام حسین(ع) و حادثه عاشورا توجه داشته است. با این حال، گستردهترین و روشنترین اشارات در حدیقهالحقیقه دیده میشود، جایی که شاعر با نگاهی عارفانه و اخلاقی به بازخوانی این واقعه میپردازد. در نگاه سنایی، عاشورا نه تنها به عنوان یک رویداد تاریخی، بلکه به عنوان نمادی از ایستادگی در برابر ظلم، وفاداری به حقیقت و مبارزه با نفس مطرح میشود. به همین دلیل، میتوان گفت که سنایی در شعر خود از واقعه کربلا برای بیان مفاهیم عمیق اخلاقی و عرفانی بهره گرفته و آن را به یکی از مضامین مهم در سنت ادبی و معنوی فارسی تبدیل کرده است.


