اشتباهِ بزرگ و تکراری آمریکا، این‌بار در ایران | پیروزی از طریق بمباران هوایی یک افسانه بود | ایران چه نگاهی به حمله نظامی داشت؟

به گزارش اقتصادنیوز، در آغاز حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران در ماه فوریه که منجر به آغاز جنگ شد، طرح این دو متحد قدیمی ساده به نظر می‌رسید؛ اینکه آن‌قدر ایران را بمباران کنند تا یا مردم علیه حکومت قیام کنند، یا دولت ایران در برابر خواسته‌های آمریکا تسلیم شود. اما خیلی زود روشن شد که هیچ‌یک از این دو سناریو قرار نیست به واقعیت بپیوندند.

برین تانهیل در آتلانتیک نوشت: در این میان، ایران با اتخاذ موضعی تدافعی، تنگه هرمز را بست و بر این فرض تکیه کرد که آمریکا تمایلی به حمله زمینی یا هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی کشور ندارد.

به این ترتیب، به نظر می‌رسد برنامه‌ریزان آمریکایی مرتکب اشتباهی آشکار و تکراری شدند: آنها تصور کردند که می‌توان تنها با اتکا به قدرت هوایی در یک جنگ پیروز شد.

از سال‌های پس از جنگ جهانی اول، نظریه‌پردازان نظامی در آمریکا، ایتالیا و بریتانیا به این ایده گرایش پیدا کردند که قدرت هوایی می‌تواند نیاز به ارتش‌های زمینی و نیروی دریایی را کاهش داده، یا حتی از میان ببرد. محور اصلی این دیدگاه آن بود که جنگ‌ها را می‌توان تنها از طریق بمباران‌های گسترده و عملیات هوایی به پیروزی رساند.

اقتصادنیوز: تفاهم‌نامه اسلام‌آباد نیز احتمالا بازتاب چنین درکی باشد. پس از یک رویارویی پرهزینه و تا حدی خودساخته با ایران، به نظر می‌رسد که واشنگتن به دنبال نظمی منطقه‌ای است که هم پایدارتر باشد، و هم کمتر به مداخله مداوم آمریکا وابسته باشد.

ژنرال ایتالیایی جولیو دوهه در کتاب «فرمانروایی بر آسمان» که در سال ۱۹۲۱ منتشر شد، استدلال ‌کرد که کشوری که ابتدا برتری هوایی را به دست آورد، قادر خواهد بود شهرهای دشمن را ویران کند و او را به تسلیم مجبور کند.

هیو ترنچارد، بنیان‌گذار نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا نیز معتقد بود که قدرت هوایی می‌تواند اراده دشمن برای ادامه جنگ را در هم بشکند. در آمریکا نیز ژنرال کرتیس لی‌می، از مشهورترین حامیان بمباران راهبردی، باور داشت که استفاده از نیرویی عظیم و متمرکز، بهترین راه برای پایان دادن به جنگ است.

اما زمانی که این نظریه‌ها در جنگ جهانی دوم و پس از آن به آزمون گذاشته شدند، نتایج چندان موفقیت‌آمیز نبود.

حملات گسترده هوایی آلمان به لندن نتوانست مردم بریتانیا را به تسلیم وادارد. بمباران شهرهای آلمان نیز اراده حکومت نازی را در هم نشکست. فروپاشی نهایی آلمان بیش از آنکه نتیجه بمباران‌ها باشد، ناشی از پیشروی ارتش سرخ و ترس رهبران آلمانی از سقوط کامل بود.

در ژاپن نیز اگرچه محاصره دریایی و بمباران گسترده شهرها خسارات عظیمی به بار آورد، اما این کشور تنها پس از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی و همچنین ورود اتحاد شوروی به جنگ علیه ژاپن بود که به سمت تسلیم حرکت کرد.

نمونه دیگر، جنگ ویتنام است. آمریکا در آن جنگ حدود ۷.۶ میلیون تن بمب بر سر ویتنام فرو ریخت؛ رقمی بسیار بیشتر از مجموع بمب‌هایی که در جبهه‌های اروپا و اقیانوس آرام طی جنگ جهانی دوم استفاده شده بود. با این حال، بمباران‌های سنگین موسوم به بمباران‌های کریسمس در سال ۱۹۷۲ نتوانست ویتنام شمالی را به پذیرش شرایط مطلوب واشنگتن وادار کند. در نهایت این خستگی آمریکا از جنگ بود که به توافق صلح پاریس انجامید؛ توافقی که راه را برای پیروزی نهایی ویتنام شمالی هموار کرد.

ویتنام

با ظهور فناوری‌های جدید و بمباران‌های دقیق در دهه ۱۹۹۰، برخی تحلیلگران بار دیگر به این نتیجه رسیدند که قواعد جنگ تغییر کرده و قدرت هوایی به تنهایی برای پیروزی کافی است. اما حتی نمونه‌هایی که معمولا به عنوان موفقیت قدرت هوایی مطرح می‌شوند هم چنین ادعایی را تأیید نمی‌کنند.

جنگ اول خلیج فارس تنها زمانی پایان یافت که نیروهای زمینی آمریکا وارد کویت شدند. در صربستان، اسلوبودان میلوشویچ نه صرفا به دلیل بمباران‌های ناتو، بلکه به دلیل نگرانی از بقای حکومت خود و احتمال حمله زمینی تسلیم شد. در افغانستان نیز موفقیت اولیه آمریکا به دلیل حضور نیروهای ائتلاف شمال در میدان نبرد بود که توانایی تصرف و نگهداری مناطق را داشتند.

به بیان دیگر، در همه این موارد یا نیروهای زمینی حضور داشتند، یا تهدیدی معتبر مبنی بر حضور آنها وجود داشت.

مطالعه‌ای که در سال ۱۹۹۶ توسط مؤسسه رَند درباره آثار روانی عملیات هوایی آمریکا انجام شد، هشدار داده بود که قدرت هوایی به تنهایی نمی‌تواند دشمن را به پذیرش شرایط مطلوب وادار کند؛ مگر آنکه عوامل دیگری نیز وجود داشته باشند.

از جمله این عوامل می‌توان به باور دشمن به شکست حتمی در میدان نبرد، بی‌فایده بودن ادامه جنگ، یا نبود امکان دفاع و ضدحمله مؤثر اشاره کرد.

اما هیچ‌یک از این شرایط در مورد ایران وجود نداشت. آمریکا تهدید معتبری برای حمله زمینی گسترده و سرنگونی حکومت ایران ارائه نکرده بود. بنابراین کل راهبرد واشنگتن بر این فرض استوار بود که یا مردم ایران علیه حکومت قیام خواهند کرد یا هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.

از سوی دیگر، برخلاف نمونه‌هایی مانند صربستان یا افغانستان، ایران توانایی پاسخگویی و تحمیل هزینه به آمریکا را داشت.

از نگاه تهران، سرنوشت جنگ به این بستگی داشت که کدام طرف می‌تواند تبعات بسته شدن تنگه هرمز را بیشتر تحمل کند. رهبران ایران از همان ابتدا نظریه مشخصی برای پیروزی در ذهن داشتند و در طول جنگ نیز بر اساس همان منطق عمل کردند.

همچنین فرماندهان ارشد ارتش آمریکا که دهه‌ها به مطالعه جنگ پرداخته‌اند، از احتمال خطر کشیده شدن درگیری به یک بحران طولانی منطقه‌ای آگاه بوندند. حتی گزارش‌هایی مبنی بر اینکه ژنرال دن کین نسبت به حمله به ایران به دولت ترامپ هشدار داده بود، منتشر شد.

نویسنده در ادامه نوشت: به باور من، دونالد ترامپ و پیت هگست اهمیت احتیاط و ملاحظات راهبردی را دست‌کم گرفتند. تجربه هگست به عنوان وزیر جنگ آمریکا، بیشتر در سطح تاکتیکی و میدانی بوده و ظاهرا تصور می‌کرد که فناوری پیشرفته و قدرت نظامی به تنهایی برای پیروزی در جنگ کافی است.

شاید یک افسر میدانی تصور کند که انداختن یک بمب دو هزار پوندی روی یک ساختمان راه‌حلی فوری برای مشکل امروز است، اما یک فرمانده ارشد می‌داند که همین اقدام ممکن است هفته بعد صدها دشمن جدید را ایجاد کند.

هگست ترامپ

پیامدهای این جنگ برای آمریکا بسیار سنگین بوده است. ذخایر تسلیحاتی آمریکا در این جنگ کاهش یافته و اعتبار نظامی این کشور نیز آسیب دیده است، همچنین روابط خارجی واشنگتن اکنون تحت فشار قرار دارد. در مقابل ایران، از نظر راهبردی در موقعیتی بهتر از گذشته خود قرار گرفته است.

این جنگ بار دیگر یک درس قدیمی را یادآوری کرد: اینکه قدرت هوایی به تنهایی نمی‌تواند جنگ‌ها را به پیروزی برساند.

اقتصادنیوز: این عدم تقارن باعث شده تا پذیرش بن‌بست برای واشنگتن بسیار دشوارتر از تهران باشد. آمریکا نمی‌تواند سلطه منطقه‌ای ایران را تحمل کند، اما همان‌گونه که تحولات ماه‌های اخیر نشان داده‌اند، جنگ ابزار مناسبی برای مهار این نفوذ نیست. این نگرانی‌ها نیازمند ابزارهایی متفاوت و هدفمندتر هستند.

موارد مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرين اخبار

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد

دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند.

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند. به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از میزان، هفته گذشته؛ در پی انتشار یادداشتی از سوی عباس عبدی در روزنامه اعتماد و مصاحبه صادق زیبا کلام با خبرگزاری آنا، دادستانی تهران علیه هر دو نفر و رسانه‌های منتشر کننده این اظهارات اعلام جرم کرد تا پرونده آنها مورد رسیدگی قرار بگیرد.

ثمره درایت رهبر شهید انقلاب در برابر ابرقدرت‌ها

مشاور و دستیار مقام معظم رهبری در جلسه مشترک با جمعی از همیاران جوان مدیران، با بیان اینکه یکی از وجوه کمتر گفته شده از ابعاد ممتاز رهبریِ رهبر شهید انقلاب، درایت ایشان در مساله حکمرانی است، گفت: تثبیت ساختار کشور در جنگ اخیر و به فلاکت افتادن ابرقدرت‌های عصر حاضر مقابل ایران عزیز، ثمره سال‌ها رهبری خردمندانه ایشان است. دکتر محمد مخبر در این نشست با تاکید بر این اصل که نخبگان نباید صرفاً به فکر کارمند شدن باشند، گفت: ظرفیت جوان نخبه مانند بذر پربرکت گندم است؛ نخبه ما وقتی در دستگاه دولتی یا حاکمیتی مشغول به فعالیت می‌شود مانند خوشه‌های گندم که در مزارع کشاورزی رشد و نمو دارد، باید در آن دستگاه یا نهاد رشد کند تا زمینه ارتقای بیشتر محل کار خود را فراهم کرده باشد و در صورت لزوم حتی به فکر شغل دولتی نباشد و به سمت کارآفرینی و مشاوره به مدیران حرکت کند. وی افزود: اگر جوان نخبه هنگامی که وارد دستگاهی می‌شود دنبال نقاط تحول آفرین باشد، این مساله حتماً مورد توجه مدیران آن دستگاه دولتی یا حاکمیتی قرار گرفته و این مدیران نیز از چنین ظرفیتی برای حل مسائل و مشکلات زیر مجموعه خود و ارتقای بهره‌وری آن استفاده خواهند کرد. دکتر مخبر با اشاره به اینکه فعالیت نخبگانِ کشور در حوزه مدیریت منابع انسانی در کنار یکدیگر می‌تواند ثمر بخش باشد، اظهار داشت: محصول تجمیع این منابع انسانی، رقم زدن سه مولفه اساسی قدرت تشخیص، قدرت تحلیل و قدرت حل مساله بوده که برای تصدی مسئولیت‌های مهم و حل مسائل در کشور ضروری است. وی افزود: هر سازمانی که می‌خواهد ارتقا پیدا کند، باید نیروی انسانی خود را ارتقا دهد؛ در واقع سرمایه‌گذاری مستمر بر روی منابع انسانی، سنگ‌بنای اصلی برای دستیابی به تعالی و پایداری در تمامی عرصه‌هاست.